تبلیغات
عاقبت درس نخوندن

 

این كتاب شرح مسافرت دو برادر ایرانی ـ عیسی و عبدالله امیدوار ـ به كشورهای مختلف دنیا و دیدار از مناطق طبیعی و دیدنی پنج قاره جهان است .این سفر از سال 1333ه‌.ش با موتورسیكلت آغاز می‌شود و 10سال به طول می‌انجامد . مولف ـ عیسی امیدوار ـ در آغاز سفرنامه می‌نویسد" :بیشترین دوران سفرهای ما در شگفت‌ترین مناطق پنج قاره جهان و در سخت‌ترین شرایط انجام گرفت .ما از مدار قطبی شمال آمریكا و كانادا تا سرزمین آتش كه در جنوبی‌ترین بخش قاره آمریكا قرار دارد را در گذر سه سال زیر پای گذاشتیم و در این مدت لحظه به لحظه‌های زندگیمان را به دیدن، اندیشیدن و تجربه اندوزی گذراندیم و بیشتر از همه درباره نخستین بومیانی كه در گذشته‌ای دور به آمریكا آمده و در آنجا ماندگار شده بودند به پژوهش پرداختیم .از شهرهای كوچك و بزرگ كشورهای دنیا گذشتیم، در بسیاری از كالج‌ها و دانشكده‌های مهم، درباره آنچه كه در جای جای جهان دیده بودیم، سخنرانی كردیم، و فیلم‌هایی را كه با سخت جانی بسیار تهیه كرده بودیم برای آنان به نمایش گذاشتیم . و این چنین بود كه صدها مقاله مصور كه چكیده تحقیقات ما بود در بزرگترین مجلات و روزنامه‌های كشورهای دنیا به چاپ رسید و نام ما به عنوان دو جهانگرد ایرانی بر سر زبانها افتاد .ما با بیشتر روسای جمهور، نخست وزیران، پادشاهان و شخصیت‌های فرهنگی كشورهای جهان دیدار و با آنان به صحبت نشستیم . در پایان این سفر دراز مدت برادرم عبدالله در كشور شیلی اقامت گزید...اما من پس از بازگشت در میهنم ایران عزیز رخت اقامت افكنده برای همیشه در این جا خواهم ماند ."مسیر سفر در كشورها و شهرهای مورد بازدید و در مسیر سفر ده ساله برادران امیدوار به ترتیب مسافرت، به شرح زیر است :افغانستان، كابل، پاكستان، سیلان (سفر دریایی)، هندوستان، صعود به هیمالایا، بوتان، تبت، برمه، مالایا، سنگاپور، اندونزی، بنارس، استرالیا، فیلیپین، ویتنام، لائوس، كامبوج، سیام، هنگ كنگ، ژاپن، توكیو، هیروشیما، الاسكا، قطب شمال و خانواده‌های اسكیمو، كانادا، ایالات متحده، شیكاگو، نیویورك، هالیوود، آمریكای مركزی، مكزیك، گواتمالا، السالوادور، كاستاریكا، پاناما، جنگل‌های آمازون، آمریكای جنوبی، پرو، آثار تمدن اینكاها، بولیوی، شیلی، آرژانتین، اوروگوئه، پاراگوئه، برزیل، اروپا، انگلستان، فرانسه، بلژیك، هلند، دانمارك، آلمان، اتریش، سویس، ایتالیا، یوگسلاوی، یونان، تركیه، ایران .این مسیر شش سال به طول می‌انجامد و پس از توقف چند ماهه در ایران، بار دیگر این جهانگردان از طریق عربستان و پس از انجام مراسم حج، به قاره آفریقا سفر می‌كنند كه شرح آن نیز ادامه سفرنامه را تشكیل می‌دهد .گفتنی است در لابه‌لای سفرنامه عكس‌های رنگی و سیاه و سفید بسیاری از اماكن، و مردم به چاپ رسیده است .

 اولین جهانگردان ایرانی
سفر با تو چه كرد؟ «عیسی امیدوار» می‌گوید: «باید تجربه كرد تا دانست.»
او با برادرش «عبدالله» حدود نیم قرن پیش حماسه‌ای ایرانی ترتیب دادند تا نامشان برای همیشه در لیست بلندبالای مشاهیر خوش‌نام ایران زمین ثبت شود؛ اولین جهانگردان ایرانی عصر جدید!
در دفتر كارش تنهاست.دستش را می‌فشارم؛ نه، این اوست كه با وجود سن و سال بالا و بیماری كه تازه از سر گذرانده، محكم و پرانرژی دست عرق كرده مرا فشار می‌دهد. از هیجان است این پریشانی من. در برابر مردی هستم كه دنیا را دور زده است؛ دنیای پس از ماجرا و خطر، دنیای پردیدنی و شنیدنی دهه 30 خورشیدی را.
 هزارو یك شب عبدالله
برادران امیدوار در سال 1333 شمسی سوار بر موتورسیكلت‌هایشان سفر ماجراجویانه خود به دور دنیا را شروع كردند. سفری كه لحظه به لحظه آن برای این دو نفر سرشار از حادثه و ماجرا بود، غالبا سوژه‌ای می‌شد برای معتبرترین نشریات و رسانه‌های جهان آن روزگار؛ پیش روی در جنگل‌های مخوف آمازون و آفریقا، صحراهای سوزان ربع الخالی عرب، سرزمین‌های ناشناخته قاره آمریكا، استرالیا و حتی قطب شمال و جنوب یخ زده...
آنها هفت سال تمام با موتورسیكلت‌هایشان در دنیای لایتناهی پرسه زدند  و سه سال آخر هم با اتومبیلی كه شركت سیتروئن به آنها هدیه كرده بود، به سفر ده ساله خود ادامه دادند. حاصل این سفر، هزاران عكس، چندین ساعت فیلم،  یادگاری‌های مختلف از سراسر دنیا و چندین تحقیق جالب توجه بود كه بخشی از آن در «موزه برادران امیدوار» در كاخ سعدآباد قرار دارد.
كتاب خاطرات این سفر منتشر شده و فیلمی شامل دو CD هم در دسترس است. جالب اینكه بعد از پایان سفر،‌برادر كوچك‌تر یعنی عبدالله به شیلی برگشت و در آنجا یك شركت فیلم‌سازی تاسیس كرد. او حالا در آنجا با همسر شیلیایی خود زندگی گرم و آرامی دارد.
عبدالله به مدت 10 سال برنامه‌ای تلویزیونی را در تلویزیون ملی شیلی به نمایش گذاشت كه در حقیقت شامل تصاویر گرفته شده در طول سفرش با برادر بزرگ‌تر بود. اسم این برنامه بود: «قصه‌های هزار و یك شب عبدالله»!
او آنچنان شهرت و محبوبیتی در سرزمین آلنده و نرودا برای خود دست و پا كرده كه معروف است یك بار نامه‌ای به دست او رسیده كه چنین عبارتی به عنوان آدرس او پشت پاكت نوشته شده بوده: «شیلی، سانتیاگو، عبدالله»!
 از دالایی لاما تا شاه تایلند
این دو برادر در طول سفرشان (كه از شرق شروع شد) با بزرگان زیادی هم روبرو شدند، از جمله «دالایی لاما» رهبر بوداییان تبت. یا غلام محمد (حكمران پاكستان)، جواهر لعل‌نهرو (نخست‌وزیر هند)، شرپا «تنسینگ» (اولین فاتح قله اورست)، دكتر سوكارنو (رییس جمهورمشهور اندونزی)، ملك سعود (پادشاه عربستان)، ایندرا گاندی (دختر جواهر لعل نهرو، نخست وزیر هند)، محمدظاهرشاه (پادشاه افغانستان) و سایر پادشاهان، حكمرانان، رییس جمهورها و ... كشورهای مختلف طول راه.
 شاهزاده خانمی از ماه
عیسی امیدوار می‌گوید حدود یك سال از عمر سفرشان را روی آب اقیانوس‌ها یا رودخانه‌های بزرگی چون آمازون گذرانده‌اند. آنها اوایل پاییز سال 1333 در زمانه‌ای كه «جاده» به معنای امروزی در كمتر كشوری وجود داشت، سفر خود را شروع كردند.
اولین نقطه بازدید شده توسط آنها، شهر كابل و بعد «بامیان» بود كه مجسمه‌های 73 متری معروف بودا در آنجا قرار داشت. این مجسمه‌ها در آخرین سال حكومت طالبان در افغانستان، تخریب و نابود شدند؛ اتفاقی كه عیسی امیدوار می‌گوید با شنیدن خبر آن، اشك در چشم‌هایش حلقه زده. در ادامه راه، آنها از هندوستان دیدن  كردند و بعد به تایلند رفتند. عیسی تعریف می‌كند كه در آنجا شاهزاده خانم تایلند سخت تحت تاثیر حركت این دو ایرانی حادثه‌جو قرار می‌گیرد و ضمن پذیرایی مفصل از آنها، قصد می‌كند در ادامه سفر با آنها همراه شود! كه البته این كار صورت نمی‌گیرد ولی در تمام طول سفر، نامه‌نگاری میان او و برادران امیدوار قطع نشده است.
آنها بعد از آن، هنگ‌كنگ و ژاپن را زیر پا گذاشتند و بعد از دو سال و چند ماه،‌ آسیا را  به مقصد سایر قاره‌ها ترك كردند.
 ما سه برادر بودیم
عیسی جمله جالبی می‌گوید: «ما دو برادر، تنها نبودیم. همیشه یك برادر سومی داشتیم كه اسم او «خطر» بود!»
برادران امیدوار در دوره و زمانه‌ای به نقاط دور افتاده دنیا قدم می‌گذاشتند كه هنوز «تمدن» به معنای واقعی در خیلی از سرزمین‌ها شكل نگرفته بود. آنها بارها و بارها در معرض حمله قبایل وحشی و حتی آدم‌خوارها قرار گرفتند كه البته خدا خیلی دوست‌شان داشته والا هرگز فرصت پیدا نمی‌كردند از ماجراهای طول سفرشان با كسی چیزی بگویند!
عبدالله در مصاحبه‌ای گفته بود: «یكی از بخش‌های پراهمیت سفر ما، 6 ماه زندگی در قلب جنگل‌های آمازون است. البته آمازون نیم قرن قبل... آن موقع دنیا  خیلی بزرگ‌تر از حالا بود!»
خلاصه اینكه آنها بعد از 3 سال زندگی در آمریكای جنوبی، از برزیل به سوی اروپا حركت كردند.
 ژیان در برابر مقاله
برادران امیدواركار زیادی در اروپا نداشتند. آنها كه عاشق اكتشاف و زدن به دل ناشناخته‌ها بودند، كشورهای متمدن اروپایی را كسل‌كننده می‌دیدند. تنها نكته مفید این بود كه بخشی از تحقیقات و مقالات و فیلم‌های گرفته شده در طول سفر را به اروپایی‌ها فروختند تا كمك خرج سفرشان شود.
ضمن اینكه همین جا بود كه كمپانی سیتروئن در برابر تحویل چند مقاله، یك ژیان نقلی به آنها داد و از آنجا به بعد، عیسی با اتومبیل و عبدالله با یكی از موتورها، سفرشان را ادامه دادند.
 ركورد مستندسازی
بعد از 7 سال، امیدوارها به ایران رسیدند. حدود 3 ماه توقف كردند و نكته غم‌‌انگیز اینكه در سومین روز بازگشت‌شان به وطن، مادر مریض‌شان فوت كرد...
3 ماه بعد، آنها موتورها را زمین گذاشتند و با سیتروئن به سمت آفریقا حركت كردند؛ از كویت و عربستان عبور كردند و سر راه موفق شدند به زیارت خانه خدا بروند. جالب است بدانید اولین فیلم مستندی كه از كعبه مقدس گرفته شده، حاصل كار همین برادران امیدوار است كه روی سایت اینترنتی آنها قرار گرفته و می‌توانید این بخش را دانلود وتماشا كنید.
ضمن اینكه آنها اولین ایرانی‌هایی بودند كه به مدار قطبی رفته و مهم‌تر اینكه (گرچه خودشان در این باره تردید دارند) اما گویا اولین كسانی هستند كه از مدار قطبی مستنداتی تهیه كرده‌اند.
 تازه نفس‌ها
درست پنجاه سال بعد از سفر برادران امیدوار، حادثه جالبی اتفاق افتاد؛ دو جهانگرد خسته كه با دوچرخه سفری طولانی را آغاز كرده بودند، وارد شیلی شدند. مواجه شدن آنها با عبدالله امیدوار، تعجب هر دو طرف را در پی داشت. چرا كه این دوچرخه‌سواران، از كشور زادگاه عبدالله آمده بودند اما هیچكدام از دیگری چیزی نمی‌دانستند؛ نه عبدالله درباره «حسن علیزاده» و «امیر احمدی» چیزی شنیده بود و نه این دو ورزشكار جهانگرد مرد مشهور «ایران و شیلی» را می‌شناختند! جهانگردان امروز مدتی مهمان جهانگرد دیروز بودند و بعد دوباره راه افتادند. رفتند و رفتند و رفتند تا در پایان چهار سال و چند ماه ركاب‌زنی، روز دانشجو (16 آذر) 1383 به كشورشان برگردند. چرا كه دانشجویانی بودند گریخته از مكتب!
 برای اولین بار...
صبح زود به آستارا رسیده بودیم. من بودم و دوستی دیگر. هیجان ملاقات با دو قهرمان ماجراجو، بی‌تاب‌مان كرده بود. زیاد تماشای دریای خزر را تاب نیاوردیم. رفتیم سر مرز گمرك. گفتند: «مسافرانتان پیاده نیستند، پس از در وسایل نقلیه می‌آیند.»
رفتیم سراغ در دیگر. از دور لباس‌های یك دست زردرنگ‌شان را شناختم. طوری می‌دویدم كه همراه من، جا ماند... حالا آنها آن طرف فنس فلزی و ما این سو بودیم. بی‌تاب شكستن این مرز زشت، از لای فنس توری و سیم‌خاردارها، انگشت‌های یكدیگر را گرفتیم. اشك در چشم‌های چهارتایمان حلقه زده بود و می‌خواست كه ببارد...
شده است كه كسی را برای اولین بار ببینید و این طور شوق دیدار بگیردتان؟
 در گردنه حیران
به خودمان كه آمدیم، غصه‌ مان گرفت كه چرا هیچكس، حتی یكی جز ما به استقبال آنها نیامده است؟ روز قبل با دانشگاه آزاد تماس گرفته بودیم. گفته بودند «شاید» كسانی را بفرستند.
آنها  كه رفتن این دو به سفر دور دنیا را در بوق كردند و كلی عكس یادگاری برای تبلیغ حسن نیت‌شان گرفتند، حالا كجایند؟ گویا آنها ازنافرمانی امیر و حسن دلگیر بودند كه نیامدند. چه بهتر!
دقیقه‌ای بعد، آرام گرفتیم. جمعیتی كوچك اما پرشور به استقبال آمده بودند. اما راه گم كرده بودند و دیرتر از ما رسیدند. از چهره‌هایشان، از لهجه‌هایشان، از گریه‌هایشان پیدا بود «مسوول» هیچ‌كجا نیستند؛ پدرند، برادرند، قوم و خویشند، همسایه و آشنایند.
پدر امیر با آن لهجه غلیظ گیلانی، قربان صدقه پسرش می‌رود. پدر و برادرهای  حسن هم، اما به آذری، در استقبال از او سنگ تمام می‌گذارند.
ساعتی بعد در گردنه حیرانیم. كاروان مستقبلین كه ما را در خود بلعیده و به سوی اردبیل می‌برد، لحظاتی در پیچ جاده قهوه‌خانه‌ای را پاتوق كرده تا چای و گپی مهمان‌شان باشیم. میان این غریبه‌های آشنا و صمیمی غربت معنا ندارد. اما بهتر است دور پدرو پسرهای تازه به هم رسیده را خلوت كنیم. از پشت شیشه‌های بخار گرفته قهوه‌خانه، حسن را می‌بینیم كه می‌خندد، امیر را می‌بینیم كه شرم زده سر به زیر انداخته. حیرانم از این همه تواضع. آنها را با آن پرادعایی مقایسه می‌كنم  كه وقتی بعد از چند ماه ستایش، مطلبی نوشتم كه به مذاقش خوش  نیامد، از هندوستان به روزنامه زنگ زد و هر چه لیاقت خودش بود به منشی‌مان گفت. سفر با هواپیما و قطار به 7 كشور كجا  و این ركابزنی پرمشقت و بی‌حامی به 42 كشور كجا؟
حیرانی من در گردنه حیران، اندازه نداشت...
 با جیب خالی اما...
تلویزیون دارد «سرزمین فوتبال، برزیل» را نشان می‌دهد، با یك غافلگیری خوشایند؛ تیم تصویربرداری ایرانی كه در «ریودوژانیرو» سوژه‌ای چیپ را دنبال می‌كنند، با دو دوچرخه مواجه می‌شوند كه پرچم ایران را حمل می‌كنند. چه اتفاقی!
مضحك اینكه مستندسازان سیما بیشتر از آنكه درباره خودشان و سفرشان از حسن و امیر بپرسند، درباره برزیل و فوتبال می‌پرسند. انگار نه انگار كه چند تا هموطن، آن سر دنیا به هم رسیده‌اند!
گوشی را بر می‌دارم و به خانه امیر زنگ می‌زنم. نیست! آمده تهران. خواهرش می‌گوید ازدواج كرده. رویم نمی‌شود از كار و بارش بپرسم.
وقتی تازه از سفر برگشته بودند، نمی‌دانستند دانشگاه هنوز هم اجازه می‌دهد درس‌شان را ادامه بدهند یا نه؟ «پاداش»؟ حرفش را هم نزنید! مگر وقتی آن آقای مسوول اردبیلی لطف كرد و 50 هزار تومان (!) به آنها هدیه داد، خودت نگفتی: «نباید بگیرند»؟
این دو، بی‌ادعا آمدند و مثل آن موقع كه داشتند می‌رفتند و به هر در زدند تا شاید كسی كمك‌شان كند، خودشان را عذاب ندادند. بی‌خیال همه شدند.گفتند: «همین استقبال ما را بس. پاداش ما را مردم دادند...»
دوباره می‌نویسم: «حالا وقتی بعد از چهار سال و سه ماه به كشورشان بر می‌گردند  هم درست مثل روزهای شروع سفر، جیب‌شان خالی است اما قلب‌شان لبریز از آرامش. توی كوله‌های سفری‌شان چیز گران‌قیمتی دیده نمی‌شود اما سینه‌هایشان لبریز از حرف‌هایی به قیمت طلاست. از كسی ناراحت نیستند،از هیچ كس...»
 تلخ و شیرین یك سفر
آن شب، این دو دوست از سفرشان برایمان گفتند؛ از مخالفت‌ها با سفرشان،كارشكنی‌ها، «نه» آوردن‌ها. از یك دندگی و پافشاری‌شان و بالاخره راه افتادن به امید خدا. از خوابیدن‌هایشان بالای درخت، توی لوله‌های آب. از بی‌پولی‌هایشان، از كمك‌های مردم دنیا، خصوصا ایرانی‌ها كه معروف است هیچ جا هموطن‌شان را درمانده نمی‌گذارند چه برسد به قهرمان‌هایی مثل این دو را. از ملاقات با معاون كوفی عنان و حضور خبرنگارانی از سراسر جهان، از همه جا الا یك خبرنگار ایرانی! می‌گفتند: «سفیر صلح سازمان ملل ضمن خوشامدگویی به ما، گفت: به نماینده ایران در سازمان ملل گفتم كه شما آمده‌اید،  ولی اوگفت: به ما ربطی ندارد!»
از خطرهای سفر گفتند؛ تصادف‌ها و حتی حمله وحشیانه دزدها در آفریقای جنوبی و خاطرات شیرین، مثلا ماجراهای شیلی كه: «می‌گویند گرداب جهانگردان است. عبدالله امیدوار هم آنجا گرفتار شد و معروف است اگر بتوانی مجرد از شیلی در بروی، هنر كرده‌ای!»
 بجنب پسر
باید بگویم حالا كه دارم كنج آشپزخانه خانه‌ام‏ تند تند این چند خط را به ته مثلا گزارش ستایش‌آمیز اضافه می‌كنم، غصه دلم را فشار می‌دهد. با خودم فكر می‌كنم: ما هی بیدار می‌شویم و می‌خوابیم، هی راه می‌رویم و حرف می‌زنیم، هی كار می‌كنیم و غذا می‌خوریم، هی...هی...هی... اما آخرش كه چه؟ ما كه سفر دور دنیانمی‌رویم!
به خودم می‌گویم: باش، منتظر باش؛ تو هم عاقبت گرانادایت را پیدا می‌كنی، امیر یا حسنت را پیدا می‌كنی، برادر «امیدوار»ت را پیدا می‌كنی. فقط كمی بجنب، دارد دیر می‌شود. مگر نمی‌خواهی دنیا را دور بزنی؟
كتاب سفرنامه برادران امیدوار
موضوع: ایران - سیر و سیاحت  سفر دور دنیا سفرنامه‌های ایرانی
 پدیدآورنده: عیسی امیدوار  عبدالله امیدوار
 ناشر:  جمهوری
728 صفحه - وزیری (گالینگور) - 55000 ریال - چاپ 1 - 5200 نسخه 
کد کنگره:  شابك:9-01-6973-964   رده دیوئی:910.41 تاریخ نشر:18/07/80

خبرنگاران صلح
http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=103